![]() |
![]() |
|
|
سلام
امروز يه آقايي زنگ زده به گوشيم و مي گه آقا شما كاري داشتيد با شماره ما تماس گرفتيد؟ آخه طرف شاكي بود كه با اين شماره مزاحمش ميشن و حرف نمي زنن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 31 مرداد1384ساعت 1:57 بعد از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
راستش درباره این جشنواره برترین وب لاگ های فارسی چند تا سوال برای من پیش اومده خب حتما می پرسید از خودشون بپرسم!!!این کار رو کردم ولی جوابی نگرفتم.حالا اگه شماها می دونید منو راهنمایی کنید. طبق قانون جشنواره هر کسی می تونه فقط یک بار در روز رای بده!!! حالا از کجا میفهمند که من در روز چند بار رای دادم؟ممکنه داداش منم پشت سر من رای بده از کجا می تونند بفمند که این دو رای مال دو نفره یا یک نفر؟ تویه یکی از سوالاتی که به آقا کیوان شده بود هم این مطلب رو گفتندکه چطوری امکان داره یه پست (مربوط به یه وب لاگ)سه تا کامنت داره ولی ورودیش ۵۰ تاست؟ اما سوال دوم: اصلا به فرض اینکه بتونند بفهمند که هر کسی در روز چند تا رای میده!!! بازم طبق قانون جشنواره اگه کسی به یه وب لاگ در یک روز چند تا رای بده تقلب حساب میشه و اون وب لاگ رو حذف می کنند. حالا اگه مثلا آقا یا خانم X با وب لاگ Y مشكل داشته باشه و عمدا در روز چند تا راي بده اون وقت تكليف اون وب لاگ بيچاره چي ميشه؟ لطف كنيد اگه مي تونيد منو راهنمايي كنيد شايد من در اشتباه باشم. ممنون |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 مرداد1384ساعت 9:50 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
حدود يك ماهي بود كه شديدا دلم آش و نون سنگ مي خواست يادمه موقعي كه گواهينامه نداشتم و تازه ماشين روندن و ياد گرفته بودم صبح هاي خيلي زود بلند مي شدم و مي رفتم آش مي خريدم البته هدف اصلي ماشين روني بودا نه آش. پیوست:بالاخره بعد از گذشت حدود دو ماه امشب يه عروسي باحال افتاديم پیوست ۲:ببخشید منم فضولی کردم و تویه جشنواره شرکت کردم اگه لطف کنید یه رای بدید ممنون میشم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 27 مرداد1384ساعت 6:56 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
دو سه شب پيش كه داشتم با پسر خواهرم(دانيال) از پارك ير ميگشتيم(اكثر شباي تابستون با داداشم اينا و پسر عموم مي ريم پارك البته مجردي نه ها همشون زن و بچه دارن بجز من و دانيال به نظرتون چه اتفاقي اون شب افتاده بود؟ فردا شنيدم كه اون رفيق من زده اون يكي و كشته.تا فهميدم برق از سرم پريد آخه بدبخت اهل اين حرفا نبود حالا نمي دونم چي شده بود كه اين كارو كرد حالا هم فراريه(فراريم فراري از همه كس فراري ...) حتي پدر مادرشم نيستن معلوم نيست كجا رفتن. خلاصه دوستان عزيز بد خواه مدخواهي داشته باشين رفقاي من در خدمتتون هستن. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 مرداد1384ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
خوشحالم خوشحااااااااااااااااااااااااااالم آخه ... حالا حتما مي گيد اين بچه ديونه شده علت ناراحتيمو كه نفهميدم ولي علت اين يكيو مي دونم چيه: ديشب جواب ام آر آي آخريمو بردم پيش دكتر وقتی با ام آر آي سال قبل مقايسه كرد گفت:سه تا از پلاك هات كم شده آخ جوووووووووووووووووووووووون گفتم آقاي دكتر امكان داره بقيشونم همين طوري بشن؟يعني از بين برن؟ گفت آره.جووووووووووونمي جوووووووووووووون. فعلا.... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 2:3 بعد از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
تا حالا شده اون قدر ناراحت باشيد و حالتون گرفته باشه و ندونيد علتش چيه؟ به هر حال حوصله كلا تعطيله.اين رولينگ هم كه قوز بالا قوز شده من كه نمي تونم بازش كنم ولي ديروز با كامپيوتر پسر خواهرم باز شد با همون آي اس پي. ديگه نمي دونم بايد چي كار كنم. همه اينا از يه طرف استرس نتيجه كنكور هم از طرف ديگه (البته ناراحتيم به خاطر نتيجه نيستا)چون مي دونم قبول نمي شم.ولی یه چیز طبیعیه نمیشه کنترلش کرد. دیگه بیشتر از این نم یتونم بنویسم فعلا بای . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 مرداد1384ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
ماه گذشته كه رفته بودم تهران واسه عروسي پسر خالم قصد داشتم كه برم پيش دكتر لطفي(رئيس انجمن ام اس). از اونجايي كه پسر خالم دكتره دوستايه دكتر هم زياد داشت كه يكي از اونا رزيدنت مغز و اعصاب بود همون شب عروسي باهاش كلي صحبت كردم در مورد دكتر لطفي هم گفت اگه مي خواي ام اس رو قطعي بدوني برو پيشش (فقط واسه تشخيص)چون كه اصلا وقت نداره و مريضاشو خيلي تند تند مي بينه.به همين خاطرم ديگه دكتر لطفي رو بي خيال شدم.دو سه روز بعد رفتم بيمارستان و كلي معاينه شدم و آقاي دكتر هم گفت بيماريت از نوع خوش خيم و مشكل خاصي نداري.بعد در مورد يه تحقيق صحبت كرد كه قراره تهران انجام بشه.گفت با استادم صحبت مي كنم كه اگه شما هم بتونيد جزء اين مطالعه باشيد.(البته ابن مطالعه فكر كنم يكي دو سال پيش انجام شده چون مقاله هاشو خودم تويه سايت هاي مختلف خوندم ولي حالا نمي دونم چرا اينا مي خوان دو باره انجامش بدن)خلاصه قرار شد كه زمان شروع منو خبر كنه. تا ديشب كه خالم زنگ زد و گفت يه زنگ به دكتر بزن .وقتي زنگ زدم . موضوع تحقيق رو بهم گفت :همون داروهاي چربي (استاتين ها )بود البته اسمش سيمناستاتين هست اگه اشتباه نكنم.قرار شده كه اين قرصارو استفاده كنم و هر سه ماه يكبار هم ام آر آي كنم تا تاثيرات اين قرصا روشن بشه . مي گفت هزينه اين كار خيلي زياده و تعداد محدودي هم لازم دارن(البته هزيه اين كار با خودشونه). حالا نمي دونم برم يا نه نظر شما چيه؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 مرداد1384ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
بر حسب وظیفه شغلی که اینجانب دارم لازم دونستم یه سری اطلاعات در مورد بیماری وبا اینجا بنویسم.(بابا وظیفه شناس عامل این بیماری باکتری ویبریو کلرا Vibrio cholera بیوتیت التورEltor است که شکل اون رو می تونید ببینید. این بیماری عمدتا از منابع انسانی و در اثر مصرف آب آلوده و غذلی آلوده به مدغوع منتقل می شود.مهمترین مخازن حیوانی. سخت پوستان دریایی از قبیل میگو و خرچنگ هستند. این باکتری در روده کوچک جا گرفته و شروع به ترشح توکسین(سم) می کند و باعث اسهال مي شود. از آنجایی که این باکتری شدیدا به اسید معده و کلا محیط های اسیدی حساس است ورود تعداد زیادی از آن (چیزی حدود ۱۰۸ الی ۱۰۱۰ ) باکتری لازم است تا بیماری ایجاد شود. مشخصه اصلی وبا یک اسهال حجیم آبکی است.در مدفوع گلبول قرمز یا سفید خون وجود ندارد. مدفوع آب برنج واژه ای است که اغلب برای اشاره به به ویژگی غیر خونی بودن اسهال بیان می شود. درمان: درمان شایع جایگزینی به موقع و کافی آب به صورت خوراکی یا وریدی می باشد. استفاده آنتی بیوتیک (مانند تتراسیکلین) اگر چه دوره علائم و دفع ارگانیسم را کاهش می دهد ولی لازم نیست. پیشگیری: رعایت بهداشت اجتماعی و تمیز نگه داشتن منابع غذا و آب آشامیدنی در پیشگیری از بیماری موثر است. واکسن حاوی باکتری کشته شده می باشد البته تاثیر آن بسیار اندک می باشد.این واکسن در پیشگیری ۳ تا ۶ ماهه از بیماری تنها در ۵۰٪ موارد موثر است.شناسایی به موقع ناقل در محدود کردن موارد شیوع بیماری اهمیت دارد. اميدوارم مورد استفاده واقع شده باشه اگه سوالي داشتيد مي تونيد بپرسيد اميدوارم بتونم كمكتون كنم. پیوست:ما باید با بلاگ رولینگ چی کار کنیم یه سایت دیگه سراغ ندارید؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 9:0 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
ببخشید اگه قول داده بودم دوشنبه بنویسم ولی نشد. البته امروز هم قصد نوشتن ندارم آخه یه خورده کار دارم فقط اومدم که دیگه خیلی شرمنده شما نشم. پس تا فردا پیوست:انگاری بلاگ رولینگ فیلتر شده |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 18 مرداد1384ساعت 9:23 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
وااااااااااااااااااااااااااا که چه روزی بود امروز. اگه یادتون باشه تویه پست وصول چک ها برگشتی .... گفتم که آقای بدهکار به خاطر بدهی ما (منظورم همون طلبی دوستمه) و چند نفر دیگه تقریبا فراری بود. امروز که رفتم پیش دوستم گفت پیمان امروز یه آقایی اومده بود اینجا می گفت یک میلیون پول از کریم(همون بدهکاره) طلب داره .آقاهه گفته بود که ماشین کریم و دیده و یه ماشین طوری پشت سرش گذاشته که نمی تونه ماشین و برداره. منم که در همه امور سررشته دارم قرار بود برم ایران خودرو تا دوستم ماشینشو تحویل بگیره آخه بلد نبود باید چی کار کنه و چی ازشون بگیره(چی کار کنیم دیگه شهرت و معروفیت این همه دردسر هم داره دیگه خلاصه تا ماشین و تحویل گرفتیم و اومدم شد ساعت یک آخه ماشنه رادیاتورش ایراد داشت (ماشین صفر کیلومتر بودا سریع به دوستم زنگ زدم که من کریم و پیدا کردم و بلند شو بیا. اونم مستقیم رفته بود پاسگاه و از اونجایی که یکی دیگه از طلب کارا حکم جلب کریم رو گرفته بود با مامور اومدن دم خونه کریم .خلاصه کریم خان و کت بسته بردیم پاسگاه. ولی امروز کلی کیف کردما پیوست:من تا دو سه روز دیگه نمی تونم آپ کنم آخه دنبال کارای معافیت سربازی هستم همش یا باید برم بیمارستان (واسه کمیسیون پزشکی) یا تویه نظام وظیفه.ولی دوشنبه دیگه حتما آپ می کنم اگه مشکلی پیش نیاد.ان شالله |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 13 مرداد1384ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
اگه گفتيد اين عكس كيه؟
پيوست:بچه ها اگه كسي تويه gmaile عضوه یه دعوت نامه هم برای من بفرسته ممنون. پیوست اضطراری:متاسفانه فردا ۱۲ مرداد من آپ نمی کنم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 مرداد1384ساعت 9:45 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
یه دوست دارم که مغازه خشکبار فروشی داره (صمیمی ترین دوستمه).منم اوقات الافی و بی کاریمو از اونجایی که آقای خریدار به علت بدهکاری زیاد با تاخیر یه خورده از پولو میاره و بقیه که تقریبا ۲۰۰ هزار تومن دیگست رو قصد داره هاپولی کنه(بالا بکشه) البته من فکر می کنم به خاطر طلب کارا رفته اونجا. به دوستم گفتم ناراحت نباش ظرف دو روز برات خونشو پیدا میکنم.از اینجا به بعد پيمان كاراگاه ولی متاسفانه اونجا هم نبود البته زنش اونجا بود پیغامم رو دادم به اون که بهش برسونه گفتم خانم من تا صبح چهارشنبه منتظر شوهرتون هستم اگه نیومد با مامور میام.اونم گفت آقا مگه چیه واسه ۲۰۰ هزار تومن مامور بیاری اگه این کار رو بکنی با داداشم طرفی خانم: من:خانم شما همین الان گفتید با داداشم طرفی؟ دیگه چیزی نگفت و نهایتا قرار شد تا فردا شب شوهرشو بفرسته تا بدهیشو بده. وااااااااااااااااااای نمی دونید من چقدر از این کارا خشوم میاد.آخه آدم وقتی حق به جانبش باشه همه کار می تونه بکنه. ولی خداییش خودمم دلم می سوزه واسه زن و بچش ولی کسی که می خواد کلاهبرداری کنه دلسوزی بر نمی داره.۲۰۰ هزار تومنم پولی نیست که بخوای واسش این کار را رو بکنی ولی بعضی افراد طوری هستن که اگه این کارو نکنی پیش خودشون می گن چه آدمای ... هستنا به هر حال وصول چکهای برگشتی پذیرفته می شود آدرس تماس برای گرفتن وقت قبلی:http://msiha.blogfa.com |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 مرداد1384ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
راستش بی رودربایستی بگم تا الان که بیست و دو سه سالمه معنی عشق و نفهمیدم آخه طوری این متن های ادبی .فيلم ها نمي دونم شعرها عشق و تعريف مي كنن كه به نظر من نمي تون هيچ وقت بهش برسم يا پيش خودم مي گم من اصلا عاشق نشدم. اينارو مي دونم كه به همه چي ميشه عشق داشت:عشق به خدا - پدر مادر- ماشين- گوشي موبايل -دختر ولي نمي دونم فرق دوست داشتن و عشق چيه من همه چيزايي رو كه بالا اسم بردم دوست دارم ولي نمي دونم عاشق كدومشون هستم چون فرق عشق و دوست داشتن رو حقيقتا نمي دونم. مي گن واسه معشوقت هر كاري كه سخت تر از اون نيست رو انجام مي دي خب منواسه اونايي هم كه دوستشون دارم اين كار رو انجام مي دم. و مواردبسيار ديگه اي كه اگه بخوام بنويسم شما ها حال خوندنشو نداريد .پس تا همين جا بسته .ولي خواهشا امروز برام روشن كنيد فرق عشق و دوست داشتن چيه؟ پيوست۱:من از خير رژيم گذشتم يه مثل معروف هست كه ميگه طرف از چاله در اومد افتاد توي چاه . من مي خوام يكم اين شكم كوچولومو كوچولوترش كنم بهم مي گن برو زن بگير پيوست۲:يه معذرت خواهي از بچه هايي كه تويه پرشين بلاگ هستن من بدهكارم .باور كنيد من وب لاگاتونو مي خونم ولي نم يدونم چرا صفحه كامنتا باز نميشه .شانسيه يه وب لاگ ميشه يكيش نميشه پس اگه مي بينيد كامنتاي من نيست مطمئن باشيد كه بهتون سر ميزنم. پیوست۳:شما هم با بلاگرولینگ مشکل دارید؟چرا من هر جا می رم لینکها نیستن؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 9 مرداد1384ساعت 9:41 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
من نمی دونم این آدم چاقا چطوری تو خیابون راه میرن؟یا اصلا روشون میشه تویه اجتماع باشن؟ حدود دو . سه ماهيه كه يه كوچولو شكم مبارك اينجانب اومده جلو. هفته پيش تصميم گرفتم كه ديگه رژيم شروع كنم البته نه رژيم سختا نه.از همين معموليا كه فقط شام خوردن و حذف مي كنن .دو سه روزي رژيم و داشتم ولي نتونستم اين شد كه تصميم گرفتم رژيم و ولش كنم و در عوض ورزش كنم.البته هنوزم ورزش و شروع نكردما تازه تصميم گرفتم نا بخواد عملي بشه فكر كنم يك سال دو سالي طول بكشه اونم اگه حوصله و وقتش باشه به هر حال اگه كسي يه رژيم خوب خوب خوب كه در عرض يك ماه و براي هميشه شكم منو كوچيك كنه با شرايط زير داره براي من ايميل كنه: صبحانه نهار و شام حتما باشه . يك روز در ميون حتما برنج باشه. شام حتما يك شب در ميون پيتزا ساندويچ باشه .اگه هر شبم باشه كه چه بهتر. و.... در آخر: فكر نكنيد شكمم بزگه ها نه نيست ولي چون خيلي حساسم الان كه دو سه سانتي اومده جلو اين قدر به فكرشم.منتظر رژيم هاي خوشمزتون هستم . ممنون |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 مرداد1384ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
يادمه روز اول كه رفتم مدرسه(كلاس اول) بعد از اينكه كلاس بندي شديم و مشخص شد كدوم كلاسيم همرو به صف كردن و وارد كلاس شديم .اول ب شعبه كلاس من بود اينم خاطره اولين دوست دوران تحصيل من. شما چطوري اولين دوستتون رو پيدا كردين؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 مرداد1384ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
میلاد حضرت فاطمه بر همه شما عزیزان مبارک. روز زن و مادر بر همه زنان و مادران عزیز مبارک باشه. اینم یه پست مربوط به زن به مناسبت روز زن. شب كه رفتم خونه يكم دير وقت بود و بابا . مامان تازه رفته بودن بخوابن با هزار دلهره و ترس و استرس رفتم كنار تخت نشستم و به مامانم گفتم :خوابي؟گفت چيه مگه؟ گفتم بلند شو مي خوام يه موضوع مهمي بهت بگم .گفت خب بگو گوش مي كنم مي دونيد چي جواب داد؟گفت برو بخواب بچه تو خودت هنوز زني!!!!!!! حدود چهار پنج سال از اين ماجرا مي گذره وقتي فكرش و مي كنم خودم خندم مي گيره كه چه خواسته مسخره اي (تو اون سن) داشتم .الان تحت هيچ شرايطي حاضر نيستم زن بگيرم آخه زن گرفتنم كه به اين سادگيا نيست نمي دونم اون موقع چه فكري مي كردم كه مي گفتم زن مي خوام؟؟؟؟؟ پيوست:اين عكس ني ني كوچولوهه که می بینید عكس خودمه چند تايه ديگه هم دارم كه روزايه ديگه ميزارم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 10:19 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
خدا گر ببندد ز حکمت دری ز رحمت گشاید در دیگری مشکل به طور اعجاب انگیزناکی حل شد. تازه یه چیزی بهتر اتفاق افتاد که جبران این چند روز ناراحتی منو کرد. مرسی که برام دعا کردید.ممنون. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
طبق آمار وب لاگ از دیروز تا حالا بیش از ۱۴۰ بار به این وب لاگ سر زدن.از اونجایی که می دونم این قدر خواننده ندارم پس نتیجه گیری می کنم که دوستان برای خوندن مطلب جدید شاید چند بار اومدن ولی متاسفانه با همون مطلب قبلی روبرو شدن راستش دو روزه حسابی در گیر یه مشکل بزرگ شدم (ببخشید که نمی تونم بگم چیه).علاوه بر گرفتن وقتم حسابی فکرمم مشغول کرده امیدوارم تا آخر این هفته درست بشه از دیروز تا حالا که روند معکوس داشته یعنی مرتب داره بردتر میشه و به مشکل افزوده. این قدر تو فکرشم که امروز بعدازظهر که اومده بودم خونه ماشین بزارم و برم بیرون یه لحظه دیدم که لباسامو کلا عوض کردم به هر حال برام دعا کنید که هر چه زودتر این مشکل حل بشه. امیدوارم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 2 مرداد1384ساعت 10:37 بعد از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
نمی دونم چه طوری و از کجا شروع کنم راستش تا حالا مطالب ادبی ننوشتم و بلد هم نیستم امروز می خوام اینو بگم که: من تا حالا تویه این دنیای مجازی با هزار تا آدم سر و کار داشتم یه سریشون برای چند دقیقه یه سری چند روز . چند ماه و يا چند سال. تويه اين مدت واسه خودم از هر كدوم يه شخصيت ساختم البته با توجه به برخوردهاي (اینترنتی) که باهاشون داشتم. حتما براتون پیش اومده که وقتی می خواید برای اولین بار یه جایی برید قبل از رسیدن به اونجا یه تصویر ذهنی دارید ولی وقتی می رسید می بیند کلی با تصویر شما فرق می کنه. اولین تجربه من برای دوستای مجازیم ملاقات با ویولت بود.راستش تا قبل از اینکه از نزدیک ببینمش فکر می کردم یه خانم قد بلند و مغرور(ببخشید ویولت جون) با یه چهره ساده هست.ولی وقتی دیدمش صد و هشتاد درجه با تصورات من فرق می کرد یه خانم کاملا متشخص و فوق العاده خوش رو . خوش اخلاق . زيبا با قد متوسط. تويه همون پنج دقيقه اول فهميدم كه چقدر آدما با تصويري كه تو ذهن بقيه مي سازن یا درست تر بقیه از اونا تصویر می سازن فرق مي كنن.راستش همين سوال رو ويولت هم ازم پرسيد ولي فقط مهربون تر بودنش رو تفاوت اون با تصویر ذهنی خودم عنوان كردم بقيشو به خاطر كم رويي نگفتم. به هر حال روز خوبی بود تازه دلتون آب امید خان هم دیدم البته واسه امید که جز زحمت چیزی نداشتم چون منو شرمنده کردند و با ماشین رسوندند. یه مسئله هم د رمورد امید:البته هم امید خان هم ویولت عزیز باید ببخشند از این حرفی که می خوام الان بزنم: راستش تا قبل از اینکه امید رو از نزدیک ببینم (بازم به خاطر یه سری تصویر سازی ذهنی که البته اینو بقیه با حرفاشون واسه من ساخته بودن) فکر می کردم امید یه فرد خیالی تویه ذهن ویولت باشه البته شک داشتم نه به طور یقین ولی اون روز که از نزدیک دیدمش دیگه واقعا باورم شد. راستی ویولت:اون آهنگ هنگامه رو هر وقت گوش میدم یادت تو میوفتم : کاشکی دنیا واسه یک روز واسه یک روز مال من ....آخه ويولت اين آهنگ رو گذاشت. راستي ساني . بر گشتن از تهران می خواستم پیش تو هم بیام ولی قبلش وقت ایمیل زدن رو پیدا نکردم که خبرت کنم (الان سانی میگه:بهترررررررررر خوب شد وقت نداشتا ولی آرزومه یه روز همه شما ها رو از نزدیک ببینم. به امید اون روز. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 مرداد1384ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به وب لاگ من خوش اومدید.امیدوارم که خوشتون بیاد. راستی تویه نظرخواهی وب لاگ حتما شرکت کنیدااااااااااااااااا.مرسی
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
|
RSS
منو لینک کن |