![]() |
![]() |
|
|
سلام
...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام
خوبید دوستان عزیز ؟؟؟؟؟؟ نمی دونید چقدر دلک براتون تنگ شده هم واسه خودتون هم واسه وب لاگاتون. ولی چی کار کنم دیگه این کارشناسی ارشد هم واسه ما شده دردسر . نمی دونید چی می کشم همش باید سرچ کنم و مقاله پیدا کنم تازه بعدشم بشینم ترجمشون کنم. اینا همه به کنار کتابایی هم که واسه درسامون معرفی کردن همش انگلیسیه بازم ازتون کمک می خوام: واسه درس ویروس شناسی یه سمینار دارم ولی اولش باید اسامی تمام ویروس هایی که تویه بیماری ام اس می گن نقش داره رو باید پیدا کنم.می خواستم اگه شما می دونید بهم بگید یا لاقل اسم یه چندتا سایت مرتبت با این موضوع رو برام بنویسید. خیلی حیاتیه ها متظرم ممنون در پایان اگه چیزی اشتباه نوشتم ببخشید آخه خیلی تند نوشتم و وقت تصحیح هم ندارم معذرت می خوام. بای |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 مهر1384ساعت 11:37 بعد از ظهر توسط پيمان |
|
|
سلام چند روز پیش رفته بودم پیش یکی از دوستام دیدم رویه میزش یه دیوان شعر گذاشته.منم برداشتمش و شروع کردم به ورق زدن کتاب همین طور که داشتم می گشتم به شعر برخورد کردم به نام :خلقت زن از اونجایی هم که تویه وب لاگ چند تا از دوستان یه سری مطلب بر ضد مردایه بیچاره اومده بود البته قبل از خوندنش یادتون باشه من شاعر این شعر نیستم. و خودم شخصا احترام زيادي به خانما قايل هستم خصوصا شما دوستان عزيز.
کیم من؟ دردمندی ، ناتواني اسيري ، خسته اي ، افسرده جاني تذروي آشنايان بر باد رفته به دام افتاده اي ، از ياد رفته دلم بيمار و لب خاموش و رخ زرد همه سوز و همه داغ و همه درد بود آسان علاج درد بيمار چو دل بيمار شد مشكل شود كار نه دمسازي كه با وي راز گوئيم نه ياري تا غم دل باز گوئيم در ايم محفل چو من حسرت كشي نيست به سوز سينه من آتشي نيست الهي در كمند زن نيفتي وگر افتي به روز من نيفتي ميان بر بسته چون خونخواره دشمن دلازاري ، به آزار دل من دلم از خوي او دمساز درد است زن بدخو بلاي جان مرد است زنان چون آتشند از تند خويي زن و آتش ز يك جنسند گويي .......................................... .......................................... نباشد در مقام حيله و فن كم از ناپارسا زن ، پارسا زن زنان در مكر و حيله گونه گونند زيانند و فريبند و فسونند چو زن يار كسان شد ، مار از او به چو تر دامن بود گل خار از او به منه در محفل عشرت چراغي كزو پروانه اي گيرد سراغي وفاداري مجوي از آن كه بي جاست كزين بربط نخيزد نغمه راست درون كعبه شوق دير دارد سري با تو يري با غير دارد جهان داور چو گيتي را بنا كرد پي ايجاد زن انديشه ها كرد مهيا تا كند اجزاي او را ستاند از لاله و گل رنگ و بو را ز دريا عمق و از خورشيد گرمي ز آهن سختي از گلبرگ نرمي تكاپو از نسيم و مويه از جوي ز شاخ تر گراييدن به هر سوي ز امواج خروشان تند خويي ز روز و شب دو رنگي و دو رويي صفا از صبح و شور انگيزي از مي شكر افشاني و شيريني از ني ز طبع زهره شادي آفريني ز پروين شيوه بالا نشيني زآتش گرمي و دم سردي از آب خيال انگيزي از شبهاي مهتاب گرانسنگي ز لعل كوهساري سبكروحي ز مرغان بهاري فريب از مار و دور انديشي از مور طراوت از بهشت و جلوه از حور ز جادوي فلك تزوير و نيرنگ تكبر از پلنگ آهنين چنگ ز گرگ تيز دندان كينه جويي ز طوطي حرف ناسنجيده گويي ز باد هرزه پو ، نا استواري ز دور آسمان نا پايداري جهاني را به هم آميخت ايزد همه در قالب زن ريخت ايزد ندارد در جان همتاي ديگر به دنيا در بود دنياي ديگر ز طبع زن به غير از شر چه خواهي ؟ وز اين موجود افسونگر چه خواهي؟ اگر زن نوگل باغ جهان است چرا چون خار سر تا پا زبان است؟ چه بودي گر سرا پا گوش بودي چو گل با صد زبان خاموش بودي خواننده عزيز دسترسي به بقيه شعر امكان پذير نميباشد... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 مهر1384ساعت 2:27 بعد از ظهر توسط پيمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام به وب لاگ من خوش اومدید.امیدوارم که خوشتون بیاد. راستی تویه نظرخواهی وب لاگ حتما شرکت کنیدااااااااااااااااا.مرسی
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 دی 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 |
|
RSS
منو لینک کن |