تبليغاتX
عشق و زندگي
سلام

چیزی ندارم بنویسم فقط ان شالله شب یلدا بهتون خوش بگذره

حتما از این چیزایی که گذاشتم بخورید  همین الان گرفتم تازه تازست

خوش بگذره

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط پيمان | 
سلام

امروز یکی از دوستام بهم گفت که یه خبر خوبی برات دارم گفتم چیه؟ چی شده؟

گفت:

ام اس جز بیماری های خاص شد.

من که اولش باورم نشد همون موقع زنگ زدم انجمن ام اس بعد از سلام واحوال پرسی گفتم درسته که ام اس جزء بیماری های خاص شده؟

گفت آره ولی هنوز ابلاغش برامون نیومده  ولی تا یک هفته دیگه میاد.

با قرار گرفتن ام اس جزء بیماری های خاص هزینه دارو رایگان یا فوق العاده کم می شود.

به امید روزی که خبر درمان قطعی ام اس رو وارد این وب لاگ کنم.

پیوست: به دوست عزیزی که امروز ۴۶ بار تویه نظر سنجی شرکت کردند و نظر دادند کی گفته خوبه ؟ خیلی بده تشکر می کنم ولی بار بعد میل بزن هر چه دل تنگت می خواهد بگو این جوری سریع تر میشه درسته؟ یه وقت فکر نکنی از این کارت ناراحتما نه یه خدا نه تازه وقتی دیدمش کلی خندیدم مرسی که باعث شدی بخندم

پیوست ۲: به وب لاگ حسین حتما یه سر بزنید و تنهاش نزارید .

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 آذر1384ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط پيمان | 
سلام

حالتون - احوالتون چطوره؟ امیدوارم خوب خوب خوب خوب باشید.

راستش تاخیر این مدتم به دلیل شوک کارشناسی ارشد بود آخه من تو عمرم این قدر متن انگلیسی ترجمه نکرده بودم و درس نخونده بودم.

بگذریم

تا یادم نرفته به موضوع رو براتون تعریف کنم:

روز ثبت نام کارشناسی ارشد چون مدرکی واسه سربازی نداشتم نمی خواستن ثبت نامم کنن ولی با هزار بدبختی با یه تعهد که تا ۳۰ مهر مدارکم رو بیارم ثبت نام شدم. ولی از بخت بد تا ۳۰ مهر هم مدارک معافیم نیومد ۸ آبان بود که رفتم پیش معاون دانشگاه و بهش گفتم که جریان از این قراره و من تعهد دادم حالا هم هنوز مدارکم نیومده اونم گفت خب دیگه ما کاری نمی تونیم بکنیم و باید انصراف بدی. این شد که ما از کارشناسی ارشد انصراف دادیم و خلاص شدیم به همین راحتی...

ولی از اونجایی که به من می گن پیمان ...  با هزار چرب زبونی تونستم ۱۰ روز ازشون مهلت بگیرم.

شوهر خالم قبلا فرمانده نیروی انتظامی شیراز بود و همه مسولین فعلی اون جارو می شناخت.یه روز با شوهر خالم رفتیم معاونت وظیفه شیراز . رئیس نظام وظیفه دوست شوهر خالم بود و وقتی موضوع رو بهش گفت سریع دستور داد پرونده منو بیارن وقتی پروندمو آورد و نگاه کرد گفت : این که تایید شده مشکلی نیست گفتم خب یه گواهی شما بدید تا دانشگاه هم بدونه که من معاف شدم خلاصه به چشم بهم زدنی گواهی حاضر شده و در سفر بعدی به جهرم اونو با خودم بردم و تحویل دادم

و این گوونه بود که بنده از دانشگاه اخراج نشدم .....

دیگه خبر چی دارم ....

آها

این روزا هم که آونکس کم شده نمی دونم چرا دیگه ماهی چهار تا با هم نمی دن باید هر دو هفته یکبار بریم و ۲تا دونه بگیریم شما هم همین طورید؟؟؟؟؟؟

دیگه خیلی حرف زدم برم که خیلی کار دارم

دوستتون دارم

بای

(تا یک ماه دیگه...)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1384ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط پيمان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام به وب لاگ من خوش اومدید.امیدوارم که خوشتون بیاد. راستی تویه نظرخواهی وب لاگ حتما شرکت کنیدااااااااااااااااا.مرسی

نوشته های پیشین
خرداد 1386
دی 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان

لینک خود را اضافه کنید
منو لینک کن





Powered by WebGozar